تبليغاتX
در آغوش خورشید
روی ماه خداوند را ببوس

نوشته مصطفی مستور

چاپ بیست و دوم      نشر مرکز

قیمت :۱۶۵۰ تومان

رمان  کوتاه       تعداد صفحات : ۱۱۳

بخشی از کتاب :

خیلی سعی کرد تا همه چیز رو بفهمه ، اما نتونست . سعی کرد به کمک فیزیک و ریاضیات و حتی فلسفه همه چیز رو اندازه بگیره اما ناگهان دریافت که در هستی چیز هایی هست که با ابزار های او نمیشه اون ها را اندازه گرفت یا فهمید .

 

خواندن این کتاب را به همه توصیه میکنم .

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 8:51 |
 

همه از دور زیبا هستند ؛ اما آنکس زیباست که از نزدیک زیبا و آنکس زیباتر است که از درون زیبا باشد .

-----------------------------------------------------------------------------

خدا رو به انسان کرد و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؛ آسمان و زمین هردو مال تو بود . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد ؛ آن گاه رو به خدا کرد و گریست ...


+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:43 |

هرگز به این نیندیشید که چه چیز هایی ندارید

 

 به این بیندیشید که با چیزهایی که دارید چه کارهایی میتوانید انجام دهید

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:40 |

 

كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
(( شكسپير ))

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
ناپلئون

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است

مثل آلماني:
افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني .

بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند.!
چرچيل

افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است که هرچيز رابه جانب ما ميتواند بکشد ديل کارنگي
زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.
جيمز ويليامز

هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد !
ديل کارنگي

بگذاريد وبگذريد.ببينيد ودل نبنديد.چشم بياندازيدودل نبازيدكه دير يازود بايد گذاشت وگذشت.
علي(ع)
جملات قصار


اينشتين : من مي خواهم بدانم (خدا ) چگونه اين جهان را خلق كرده است . علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم . در( طيف) اين يا آن عنصر لطفي نمي بينم . من ميخواهم انديشه هاي ( او ) را بدانم باقي چزييات است .


خواجه عبدالله انصاري :
تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .

لقمان خطاب به فرزندش :
پسرم بزرگترين نفرين آنست كه همه چيز را تجربه كني

ولتر :
زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد .

چبران خليل چبران :
بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .

بودا :
آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .

سات سيت آناندا : از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد .
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 19:44 |

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است

 

تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما ، در خود چکیدن است

 

ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم

پرواز بال ما ، در خون تپیدن است

 

پر میکشیم و بال ، بر پرده خیال

اعجازذوق ما ، در پر کشیدن است

 

ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش

آیین آینه ، خود را ندیدن است

 

گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را ، تنها ، شنیدن است

 

بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را

خامیم و درد ما ، از کال چیدن است

                                         زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:29 |

پس از دیدار با دوستانت ، به دوستانی فکر کن که دیگر وقتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند .

وقتی که خسته ای تنها با خدا حرف بزن ، آرامت خواهد کرد .

وقتی اشتباه میکنی تنها با خدا درد دل کن ، سرزنشت نخواهد کرد .

و هر گاه به چیزی محتاج شدی تنها از او بخواه ، زیرا به تو خواهد بخشید .

سالنامه جهان / ماهنامه زمین و آسمان / روزنامه های صبح و عصر را / مرور میکنم / مژده داده اند در شماره های بعد / در همین یکی دو روز زود دور دست / توی ویژه نامه ای که محشر است / سردبیر روزنامه حیات / او که متن آب و آفتاب را نوشت / شاعر سروده های دوزخ و بهشت / قصه گوی برگ و بار و ابر و باد / او که نور را به خاک یاد داد / واژه های مرده را / زنده میکند دوباره در قصیده معاد ...

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:25 |
از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه ،
امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما
امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر ،
ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشید نزاید
،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا،
قمر این جاست

محمد حسین شهریار
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:58 |
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:57 |

لیلی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .

گلها انار شد ، داغ داغ .

هر اناری هزار تا دانه داشت .

دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمیشدند .

انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .

خون انار روی دست لیلی چکید .

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود . کافی است انار دلت ترک بخورد .

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:43 |

گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک تیره شود و به تیرگی دیگر آفتابگردان نیست . آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد . این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم . که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای بود و دایره ای داغ در دلش میسوخت .

آفتابگردان به من گفت : « وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد ، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد . آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد ؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند . او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد . او همه زندگی اش را وقف نور میکند ، در نور به دنیا می آید و در نور میمیرد . نور میخورد و نور میزاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب ، آفتابگردان میمیرد ؛ بدون خدا ، انسان » .

آفتابگردان گفت : « روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی ، دیگر « تویی » نمیماند . و گفت من فاصله هایم را به نور پر میکنم ، تو فاصله ها را چگونه پر میکنی ؟ »

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفت و گوی من و آفتابگردان نا تمام ماند . زیرا که او در آفتاب غرق شده بود . جلو رفتم ، بوئیدمش ؛ بوی خورشید میداد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم ، داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت : « نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد ، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟ »

آن وقت بود که شرمنده از خدا روبه آفتاب گریستم ... .

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:9 |
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ؛ پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:15 |

 

دمادم در فقر واژه به سر میبرم. هر واژه را با تردید محض بر زبان می آورم ، چون خوب میدانم که کافی نیست ، ناقص است .

هیچ چیز کافی نیست ، حقیقت چنان بیکران و واژگان چنان حقیر .

-------------------------------------------------------------------------------

به آینده موکول نکن .

فردا ، فردا - این واژگان را از ذهنت بیرون بینداز !

فردا وجود ندارد .

نمیتواند وجود داشته باشد ؛

چنین مفهومی در ذات پدیده ها نیست .

تنها امروز است که وجود دارد .

-------------------------------------------------------------------------------

ببین چه میکن و چرا... چه می گویی و چرا ...

آن وقت تمام بازی هایی را که با دیگران و نه فقط با دیگران ، که با خودت کرده ای خواهی دید .

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:11 |
دانلود موسیقی متن سریال شب دهم ( بسیار زیبا ) از این جا دانلود کنید .
+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:9 |

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:7 |

روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:4 |