تبليغاتX
در آغوش خورشید
از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه ،
امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما
امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر ،
ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشید نزاید
،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا،
قمر این جاست

محمد حسین شهریار
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:58 |
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:57 |

لیلی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .

گلها انار شد ، داغ داغ .

هر اناری هزار تا دانه داشت .

دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمیشدند .

انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .

خون انار روی دست لیلی چکید .

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود . کافی است انار دلت ترک بخورد .

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:43 |

گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک تیره شود و به تیرگی دیگر آفتابگردان نیست . آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد . این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم . که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای بود و دایره ای داغ در دلش میسوخت .

آفتابگردان به من گفت : « وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد ، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد . آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد ؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند . او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد . او همه زندگی اش را وقف نور میکند ، در نور به دنیا می آید و در نور میمیرد . نور میخورد و نور میزاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب ، آفتابگردان میمیرد ؛ بدون خدا ، انسان » .

آفتابگردان گفت : « روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی ، دیگر « تویی » نمیماند . و گفت من فاصله هایم را به نور پر میکنم ، تو فاصله ها را چگونه پر میکنی ؟ »

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفت و گوی من و آفتابگردان نا تمام ماند . زیرا که او در آفتاب غرق شده بود . جلو رفتم ، بوئیدمش ؛ بوی خورشید میداد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم ، داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت : « نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد ، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟ »

آن وقت بود که شرمنده از خدا روبه آفتاب گریستم ... .

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:9 |
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ؛ پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:15 |

 

دمادم در فقر واژه به سر میبرم. هر واژه را با تردید محض بر زبان می آورم ، چون خوب میدانم که کافی نیست ، ناقص است .

هیچ چیز کافی نیست ، حقیقت چنان بیکران و واژگان چنان حقیر .

-------------------------------------------------------------------------------

به آینده موکول نکن .

فردا ، فردا - این واژگان را از ذهنت بیرون بینداز !

فردا وجود ندارد .

نمیتواند وجود داشته باشد ؛

چنین مفهومی در ذات پدیده ها نیست .

تنها امروز است که وجود دارد .

-------------------------------------------------------------------------------

ببین چه میکن و چرا... چه می گویی و چرا ...

آن وقت تمام بازی هایی را که با دیگران و نه فقط با دیگران ، که با خودت کرده ای خواهی دید .

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:11 |
دانلود موسیقی متن سریال شب دهم ( بسیار زیبا ) از این جا دانلود کنید .
+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:9 |

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:7 |

روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:4 |