تبليغاتX
در آغوش خورشید -
از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه ،
امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما
امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر ،
ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشید نزاید
،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا،
قمر این جاست

محمد حسین شهریار
+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 11:58 |